مؤلف مجهول ( مترجم : عبد اللطيف طسوجى تبريزى )
مقدمه 32
هزار و يك شب ( الف ليلة وليلة ) ( فارسى )
خاصى را واجد است و صرفنظر از ذكر آن نشايد كرد . اين كتاب بطورى كه گفتيم ، در طى ادوار مختلفهء باستانى و اماكن متعدده تاريخى ، از آداب مللى كه در آن خلط و آميزش داشته ، رنگهاى مختلف گرفته است و بنابراين داراى تعاليم قبيحه و مبادى حسنه ، هر دو مىباشد . هر دسته حكايات ، يادگار ملتى و اثر فكر جماعتى است . از اخلاق عمومى متداوله آن ملت و جماعت اشاراتى دارد . اگرچه هر حكايتى به خودى خود ، واحدى است كه يك نتيجه اخلاقى پسنديده يا ناپسند از آن اتخاذ ميتوان كرد ولى من حيث المجموع ، مبادى چند را متضمن است كه از مطالعهء دسته اكثر يا مجموع حكايات و قصص استخراج مىشود . از جمله مبادى و تعاليمى كه امروزه با مقايسه ترقى آداب ، چندان مستحسن نيست و بلكه بعضى از آن در نظر اخلاق عصرى ناشايست و قبيح به نظر ميرسد ، همانا تقبيح از اخلاق زنان و سوءظن نسبت بجنس لطيف مىباشد . چنان كه زمينه اين حكايت كه بر روى غدر و خيانت زنان دو شاهزاده ( شاهزمان و شهريار ) وضع شده است ، اين معنى را همه جا تكرار كرده و از كيد و مكر و بىوفائى و خيانت اين جنس حكايتها گفته است . ولى آداب و علوم امروزه كه مبتنى بر قاعدهء تربيت نسوان است ، مثبت اين معنى است كه زن و مرد در استفاده از بركت دانش و از طفيل تربيت ، هر دو يكسان هستند . خلّاق عالم ، هر دو جنس را مستعد اخلاق فاضله قرار داده و بهرهء زنان را از لذايذ علم و فوائد دانش ، مساوى با مردان مقرر فرموده است تا به جائى كه در تمدن غربى ، هم اكنون ازمّه بعضى امور مشكلهء اجتماعى را بدست آنان تفويض كردهاند . ولى در آغاز تاريخ در هنگامى كه اجتماع بشرى ، مراحل ابتدائى پيدايش و تشكيل را مىپيمود ، به حكم تقدم طبيعى مرد بر زن ، اين طايفه را كوچكتر از آنچه در واقع و نفس الامر بودند ، قرار ميداد و حسّ خودخواهى و خودپسندى و غرور كه از طبايع فطرى انسان است ، مردان را برمىانگيخت كه جنس زنان را محكوم باطاعت عميا و كوركورانه كند . در حينى كه براى خود ، انواع آزادى و تعدّى و